
تولد قشنگت مبارک عزیزم درسته 400کیلومتر ازت دورم ولی هرجای دنیا باشم عاشقانه دوستت دارم و میلاد قشنگتو جشن میگیرم دوستت دارم HAPPY BIRTHDAY TO YOUUUUU 
|
About Me
My Blog
My Archive
My Categories
Daily Links
Friends Link
داستانهای عاشقانه منو عشقم تنهایی دیــــــوونــــــه وبلاگ کلاس مشق عشق دوستت دارم ها... شعرهای عاشقانه عاشقانه های خانومی وآقایی سایه روشن خاطرات زیبای شیما و احمد وقت بیداری چینه ی خیال قلب شیشه ایی قالب وبلاگ اخبار آي تي گرافيک و آموزش فتوشاپ ايران ترجمه موبايل Template By
فال حافظ قالب وبلاگ عسل ح - نازنين |
تولد شیوا
تولد قشنگت مبارک عزیزم درسته 400کیلومتر ازت دورم ولی هرجای دنیا باشم عاشقانه دوستت دارم و میلاد قشنگتو جشن میگیرم دوستت دارم HAPPY BIRTHDAY TO YOUUUUU رفیق
خون کم ارای رفاقت رفیق قسم و گیانت مه خاکدم ومولا تا شاهرگ هامه بانت دس خوش ارای مرامت مه خاک پادم در بس غم و دلت ری نیه تا مه دیری غمت چس؟ به زبان کردی خودمون برای عشقم شیوا تقدیم به دوستیمان
کاش ابرها بیایند وباران ببارد و بشوید تمام داشته هایمان را به جز عشق... کاش یک بار هوای دریا کنیم دلتنگی هایمان را به موج ها بسپاریم تا زلال شویم از اشتباه و گناه... کاش غم های پاییز زده نشان من و تو را گم کنند و صاف شود دلمان از گریه... که تا ابد اینگونه زیبا لبخند بزنی کناره من.... دوست خوبم آرام تر
آرام تر فریاد بزن... صدایت را خفه کن... نباید کسی بشنود... مبادا بفهمد دوستش داری... مبادا بداند اسیرش شده ایی... وای از آن لحظه که عشق را در چشمان تو ببیند... این ها را غرورم میگفت................ کاش پای غرورم مانده بودم و امروز مجبور نبودم صدای شکستن قلبم را در سینه ام خفه کنم...
هنوز هم........
چراغ ها را خاموش میکنم و در تاریکی برایت می نویسم...... نمی خواهم در و دیوار اتاق هم التماس چشمانم را ببینند......... همین که تو التماس چشمانم را دیدی و چشم هایت را بر آن بستی برای شکستنم کافی بود............ اما.من هنوز هم برای تو می نویسم....... هنوز هم برای چشم های زیبایت شعر می گویم............. و هنوز هم چشم هایم را می بندم و خواب شیرین با تو بودن را از جلوی چشمانم می گذرانم....... من خدا را دارم
سفری در پیش است.................کوله باری بر دوش..............هر کجا لغزیدی یا اگر ترسیدی................از ته قلب بگو ..........منخدارا دارم جام اندوه
حسرت دیده ی تب دار تو بیمارم کرد آن نگاه نگران, دل تب دار مرا خوابم کرد لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد مستی گرم نگاهم ز افق های تو بود شهر را از تب بیماری من جایی نیست راه گم کرده به دنبال تو آواره و بیمارم کرد اشکم از دیده به گرمای نفس های تو بود جام اندوه تو مر همره وهمراهم کرد |
|||